نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۸۷۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به ملک امن رضا شور وشر نمی باشد

که انقلاب در آب گهر نمی باشد

سیاه بختی ما رنگ بست افتاده است

وگرنه هیچ شبی بی سحر نمی باشد

دلیل قلزم وحدت بس است صدق طلب

که سیل در گرو راهبر نمی باشد

زبان لاف درازست بی کمالان را

سگ خموش در این رهگذر نمی باشد

ز پشت آینه شد خیره چشم آینه دار

فروغ حسن ازین بیشتر نمی باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر ناامیدی و حسرت شاعر نسبت به وضعیت کنونی جامعه و انقلاب‌هاست. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که در این سرزمین امن (ملک امن رضا) شور و شوقی وجود ندارد، و مشکلات اساسی باعث شده‌اند که شب‌ها بی‌سحر و زندگی بی‌معنا شود. او به وحدت و صداقت به عنوان عوامل مهم در پیشرفت اشاره می‌کند و در عین حال از ناتوانی افراد بدون کمال و دانش در این مسیر یاد می‌کند. در نهایت، با استعاره از آینه، به زیبایی و حقیقت اشاره می‌کند و می‌گوید که روشنایی و زیبایی از این بیشتر نخواهد بود.