نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۸۷۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

خوشا کسی که ز خود باخبر نمی باشد

که آه بی اثران بی اثر نمی باشد

نمی شود دل بیتاب از خدا غافل

ز قبله قبله نما بیخبر نمی باشد

چه حاجت است به ارشاد عزم صادق را

دلیل قافله را راهبر نمی باشد

ز مغز نیست سخنهای پوچ ما خالی

حباب قلزم ما بی گهر نمی باشد

به گردنی که زبند لباس شد آزاد

دو شاخه ای ز گریبان بتر نمی باشد

دهان تلخ برون می برم ز گلزاری

که سرو وبید در او بی ثمر نمی باشد

صفای دل ز جهان بی نیاز کرد مرا

که روی آینه محتاج زر نمی باشد

به خون دل ز می ناب صلح کن صائب

که غیر خون می بی دردسرنمی باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره آگاهی و حالت درونی انسان است. شاعر به اهمیت خودآگاهی اشاره می‌کند و می‌گوید که انسان باید از درون خود باخبر باشد و به خدا توکل کند. همچنین به زیبایی‌های زندگی و تاثیرات مثبت عشق و پاکی دل اشاره می‌کند. در نهایت، بیان می‌کند که در زندگی، درد و رنج غیر از خون دل و تلاش برای رسیدن به حقیقت، چیز دیگری نیست. شاعر با نمادهایی از طبیعت و عواطف انسانی به این مفاهیم می‌پردازد.