نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۸۸۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

کمند زلف تو خود را به آفتاب رساند

توان به چرخ سرخودزپیچ وتاب رساند

چه چشمهای خمارین ولعل میگون است

که می توان ز تماشای او شراب رساند

به مهره دل مومین من چه خواهد کرد

رخی که خانه آیینه را به آب رساند

چگونه دست نشویم زذل که سبزه زنگ

در آبگینه من ریشه را به آب رساند

به ناامیدی از امید کامیاب شدم

به آب خضر مرا موجه سراب رساند

هزار حلقه زدم پیچ وتاب چون جوهر

چوتیغ تا به لبم چرخ یک دم آب رساند

ز دست دامن پاکان رها مکن زنهار

که قرب گل سر شبنم به آفتاب رساند

ز پیچ وتاب مکش سرکه رشته را صائب

به وصل گوهر شهوار پیچ وتاب رساند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت عشق پرداخته و به استفاده از نمادها و تشبیهات متنوع برای بیان احساسات اشاره دارد. شاعر با اشاره به "کمند زلف" و "آفتاب"، به قدرت و زیبایی معشوق می‌پردازد که می‌تواند دل‌های عاشقان را به خود جلب کند. همچنین با بیان ویژگی‌های چشمان خمار و گل‌های زیبای طبیعی، اثرگذاری عشق را بر روح و دل انسان بررسی می‌کند. در نهایت، شاعر به ناامیدی و امید نیز اشاره می‌کند و اینکه چگونه در دنیای عشق و زیبایی می‌توان به تحقق آرزوها دست یافت. به طور کلی، شعر با تصاویری زیبا، عمق احساسات عاشقانه را به تصویر می‌کشد.