نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۸۹۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

موحدان که به لیل ونهار ساخته اند

به یاد زلف ورخ آن نگار ساخته اند

به اشک دل خوش ازان روی لاله رنگ کنند

به این گلاب ازان گلعذار ساخته اند

ز لاله زار تجلی ستاره سوختگان

چو لاله با جگر داغدار ساخته اند

گشاده اند جگرتشنگان دهان طمع

زبس عقیق ترا آبدار ساخته اند

به وصل زلف ورخ او رسیدن آسان نیست

کلید گنج ز دندان مار ساخته اند

به هیچ حیله به آغوش در نمی آیی

مگر ترا زنسیم بهار ساخته اند

به رنگ شبنم گل برزمین نمی مانند

کسان که آینه را بی غبار ساخته اند

توانگرند گروهی که خانه خود را

زعکس چهره خود زرنگار ساخته اند

کمند همت ما نیست نارسا چون موج

محیط عشق ترا بی کنار ساخته اند

چراغ زنده دلی را که چشم بد مرساد

نصیب صائب شب زنده دار ساخته اند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و ظرافت معشوقه‌اش اشاره می‌کند و از هنر و تلاش انسان‌ها برای خلق زیبایی‌های ظاهری و باطنی می‌گوید. او بیان می‌کند که موحدان (عبادت‌کنندگان) جهان را به یاد زیبایی و زلف‌های معشوقه‌ای ساخته‌اند و دل‌هایشان را با عشق و اشک رنگین کرده‌اند. شاعر به دشواری‌های دستیابی به معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که این امر آسان نیست و به کلید خاصی نیاز دارد. همچنین، او بر اهمیت زیبایی و خلوص در زندگی تأکید می‌کند و می‌گوید که کسانی که به جستجوی حقیقت و عشق می‌پردازند، می‌توانند به عمق وجود خود دست یابند. در نهایت، شاعر نسبت به وصل عشق و روشنایی دل تأکید می‌کند و از نعمات زندگی یاد می‌کند.