نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۹۵۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

سپند خال لبت آتشین عذارانند

به خون تپیده لعل تو تاجدارانند

اگر چه سبعه سیاره گردشی دارند

نظر به شعله خوی تو نی سوارانند

نوشته است به روی بتان به خط غبار

که آفتاب رخان صیدخاکسارانند

حریم خلد برین جای شمع ماتم نیست

مرو گرفته به بزمی که میگسارانند

کراست زهره که برحرف او نهدانگشت

که زیر مشق خطش آتشین عذارانند

نظر به خط و رخ یار کن که پنداری

در آفتاب قیامت گناهکارانند

جواب آن غزل حافظ است این صائب

که مستحق کرامت گناهکارانند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و جذابیت‌های معشوقه‌اش می‌پردازد و او را به عنوان موجودی آتشین و دلربا معرفی می‌کند. شاعر بر این باور است که زیبایی و اشکال خاص او حتی سیارات و ستارگان را تحت تاثیر قرار می‌دهد و به آنها حسادت می‌کنند. او همچنین اشاره می‌کند که در بهشت جایی برای زنده‌دلان و عاشقان نیست و این افراد در بزم‌های شراب‌خواری به سرگرمی مشغولند. در انتها، شاعر با اشاره به خط و چهره معشوقه، بر این نکته تأکید می‌کند که زیبایی گناهکاران را نیز شایسته کرامت و محبت می‌داند. شاعر در نهایت، به پاسخ غزلی از حافظ اشاره می‌کند که در آن نیز بر گناهکاران و مجازات آنها تأمل می‌شود.