نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۹۵۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مکن ملاحظه ازآهم ای بهشت وجود

که عود مجمر آزادگان ندارد دود

تو از کدام خیابانی ای نهال بهشت

که در رکاب تو آمد قیامت موعود

مبین به چشم حقارت به هیچ خصم ضعیف

که پشه گرد برآورد از سر نمرود

درین دوهفته که مهمان این چمن بودم

ز شور ناله من چشم شبنمی نغنود

ز خاکساری بد باطنان فریب مخور

شود گزنده چو زنبور گشت خاک آلود

بلند نام به لاف گزاف نتوان شد

به بال کرکس نتوان به چرخ کرد صعود

به گوش هر که رسیده است ناله عشاق

نوای آهن سردست نغمه داود

به عود شعله برات مسلمی می داد

به زهدخشک اگر آب روی می افروزد

چو پسته زود سر خویش می دهد بر باد

کسی که رخنه لب را نمی کند مسدود

جواب آن غزل مولوی است این صائب

که در هوای وی است آفتاب چرخ کبود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف بهشت و زیبایی‌های آن می‌پردازد و می‌گوید که حتی در وجود آزادگان نیز دودی وجود ندارد. او از یک درخت بهشتی سوال می‌کند و تشبیهاتی به نمرود و پشه به کار می‌برد تا نشان دهد که نباید به دشمنان ضعیف بی‌توجه بود. شاعر از تجربه‌هایش در این چمن می‌گوید و به افتخار و زیبایی درونی اشاره می‌کند. او تأکید دارد که بلندپروازی بدون تلاش ممکن نیست و با ناله عشاق و متضاد بودن زهد خشک و شعله عشق به نتیجه می‌رسد. در نهایت، او به یک غزل مولوی اشاره کرده و به عشق و حقیقتی که در آن نهفته است، اشاره می‌کند.