نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۹۶۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز خانه مست برون آن نگار آمده بود

به اختیار نه بی اختیارآمده بود

شکفته روی وشلایین ومست وخواب آلود

به مدعای من دل فگار آمده بود

چو شاخ گل ز سراپاش خنده می بارید

گشاده روی تر از نوبهار آمده بود

خطر ز سایه خود داشت نخل نوخیزش

زبس که درخور بوس وکنار آمده بود

اگر چه بود ز مستی به هر طرف مایل

به جانب دل امیدوارآمده بود

چو آفتاب که آید برون ز چادر صبح

برون ز پرده شرم آن عذارآمده بود

پیاده بود به ظاهر چو گلبن نوخیز

ولی به بردن دلها سوارآمده بود

کمی نبود ز اسباب عیش بزمش را

برون ز خانه به قصد شکارآمده بود

هنوز بخت گرانخواب چشم می مالد

ز دولتی که مرا در کنار آمده بود

نبود شیوه او لطفی این چنین صائب

ز جذبه دل امیدوار آمده بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در شعر، شاعر از بیرون آمدن دختر زیبایی از خانه صحبت می‌کند که به‌طور ناخودآگاه و با حالتی مست و خواب‌آلود، دل‌ها را به خود جذب می‌کند. او همچون شکوفه‌ای باران‌خورده و شاداب است که دل‌ها را می‌رباید. زیبایی او به اندازه‌ای است که انسان‌ها را به سوی خود می‌کشاند و به نظر می‌رسد که به قصد جلب توجه و شکار دل‌ها، از خانه بیرون آمده است. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که این زیبایی و جاذبه، نتیجه قدرت دل و امید به محبت است.