نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۹۵۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به هر فسرده لب خشک وچشم تر ندهند

قبول داغ محبت به هر جگر ندهند

به گوشمال ستم سر ز حکم عشق مپیچ

که هیچ رشته بی تاب را گهر ندهند

فراغبالی در تنگنای چرخ مخواه

همان به است که در بیضه بال وپر ندهند

بریز بار تعلق که شاخه های درخت

نمی شوند سبکبار تا ثمر ندهند

ز روی تلخ مکافات زهر می بارد

چه نعمتی است که کام مرا شکر ندهند

ترم ز طعنه این زاهدان خشک ای کاش

چو صندلی نفرستند دردسرندهند

چنان چکیده بخلند این گرانجانان

که نیم قطره به ابرام نیشتر ندهند

ز دوش دار سرش تکیه گه نخواهد یافت

اگر دو دور به منصور بیشتر ندهند

چه شکوه می کنی از اشک تلخ خود صائب

ترا شرابی ازین خوشگوارتر ندهند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات ناامیدی و عشق ناکام می‌پردازد. او تأکید می‌کند که در عشق، انسان باید با مشکلات و سختی‌ها مواجه شود و از هیچ گونه عشق و محبت دریغ نکند. همچنین، او به بی‌فایده بودن برخی تلاش‌ها اشاره می‌کند و اینکه تعلقات نمی‌توانند مانع از رسیدن به ثمر شوند. شاعر از تلخی‌هایی که در مسیر عشق و زندگی وجود دارد گلایه‌مند است و به انتقاد از زاهدان خشک می‌پردازد که نشان‌دهنده دلسردی او از دنیا و انسان‌هاست. در پایان، او به این نکته اشاره دارد که نمی‌توان نسبت به تلخی‌ها و دردها بی‌تفاوت بود و باید در جستجوی لذت و سرور بود، حتی اگر این لذت بسیار محدود باشد.