نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۰۲۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

خط عذارتو خورشید رابه دام کشید

ز هاله حلقه به گوش مه تمام کشید

مشو به سرکشی از خصم زیردست ایمن

که نرم نرم خط از حسن انتقام کشید

امید هست ترا بی سخن رحیم کند

همان که سرمه خاموشیم به کام کشید

مکن ستم به ضعیفان که رشته بی جان

ز مغز گوهر جان سخت انتقام کشید

همان به دامن شبها امید من باقی است

اگر چه صبح عذارش ز خط به شام کشید

اشاره ای است کز این حلقه پا برون مگذار

خطی که ساقی دوران به دور جام کشید

اگر چه از رم آهوست بیش وحشت من

مرا به گردش چشمی توان به دام کشید

چه رحم بر دل پرخون اهل عشق کند

که زلف دل سیهش مشک را به خام کشید

من از کجا وخرابات وپای خم صائب

مرا توجه ساقی به این مقام کشید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و قدرت عشق می‌پردازد و به نکاتی درباره انتقام، امید و سرنوشت اشاره می‌کند. شاعر در آن به دقت نسبت به جذابیت و وسوسه‌های عاشقانه اشاره می‌کند و هشدار می‌دهد که نباید نسبت به ضعیفان ظلم کرد. همچنین، غم و درد دل عاشقان را به تصویر می‌کشد و نسبت به عواقب عشق در زندگی اجتماعی و شخصی تامل می‌کند. در نهایت، شاعر می‌گوید که با وجود درد و رنج، امید همچنان در دل او باقی‌است.