نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۰۲۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

توان به صبر سر سرکشان به دام کشید

که نرم نرم خط از حسن انتقام کشید

ز کلک صنع همان روز آفرین برخاست

که گرد لعل لبش خط مشکفام کشید

همان پر از گل خمیازه است آغوشش

اگر چه هاله به بر ماه را تمام کشید

مکن ز بخت سیه تلخ روی خود که نگین

سیاهرویی عالم برای نام کشید

کسی چو دار درین انجمن سرافرازست

که کاسه از سر منصور کرد وجام کشید

ز انتقام حق ایمن نمود دشمن را

ز خصم هر که به زور خود انتقام کشید

ز فیض عالم بالا چه در توانی یافت

ترا که کسب هوا بر کنار بام کشید

فریب زندگی تلخ داد دایه مرا

ز شکری که به طفلی مرا به کام کشید

به دیدنی نتوان کنه عشق را دریافت

به یک نفس نتوان بحر را تمام کشید

ازین مصاف سر آن کس برد که چون خورشید

هزار تیغ به یکبار از نیام کشید

ز پرتو نظر التفات مردان است

که گفتگوی تو صائب به این مقام کشید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی مسائلی چون صبر، انتقام، زیبایی و عشق پرداخته است. شاعر از توانایی خود در جذاب کردن لحظات و صبر در برابر دشواری‌ها سخن می‌گوید و به زیبایی چهره محبوب نیز اشاره می‌کند. او به انتقام و قضاوت نادرست نیز انتقاد می‌کند و بر اهمیت خلوص نیت و درک عمیق عشق تأکید دارد. در نهایت، شاعر می‌گوید که درک عشق و زندگی به سادگی ممکن نیست و انسان‌ها می‌توانند با تأمل در احساسات خود به عمق حقیقت پی ببرند.