نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۰۳۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دمید صبح تجلی به جان شتاب کنید

ز سردسیر جهان رو به آفتاب کنید

درین محل که گشوده است صبح دفتر فیض

ستاره ای ز برای خود انتخاب کنید

کنون که زر به سپر بخش می کند خورشید

چه لازم است نظر را سیه به خواب کنید

هوای عالم بالا کنید چون شبنم

بس است چند اقامت درین خراب کنید

ز روی دل بفشانید گرد هستی را

نظر به شاهد مقصود بی حجاب کنید

مگر رسید به پابوس بحر چون سیلاب

به آه گرم دل سنگ خویش آب کنید

عمارت نفس پوچ را بقایی نیست

ز بحر چند جدا خانه چون حباب کنید

ز خون دیده خود می به ساغر اندازید

ز رنگ چهره خود سیر ماهتاب کنید

چراغ دولت بیدار را فروغی نیست

نظر به گوشه آن چشم نیمخواب کنید

ز شعر مولوی روم چون بپردازید

موحدان غزل صائب انتخاب کنید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تصویرسازی صبح و طلوع آفتاب می‌پردازد و از مخاطب می‌خواهد به سوی روشنی و آفتاب حرکت کند. او به اهمیت انتخاب ستاره‌ای از میان ستاره‌ها اشاره می‌کند و بر این نکته تأکید می‌کند که حالا که خورشید برکت می‌بخشد، نباید به تاریکی فکر کرد. شاعر از ما می‌خواهد که از امیال دنیوی فاصله بگیریم و به زیبایی‌های آن سوی دنیا، یاد معشوق بی‌حجاب و حقیقی، توجه کنیم. او به زوال دنیا و ناپایداری زندگی اشاره می‌کند و از ما می‌خواهد که به جای تعلق به دنیا، به روح و معنویت بپردازیم و از شگفتی‌های عالم آفرینش لذت ببریم. در نهایت، اشاره به اشعار مولوی و انتخاب غزل‌های ناب به عنوان یکی از راه‌های رسیدن به معنا و حقیقت در زندگی است.