نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۰۳۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

سیه‌دلی که ز دوران حضور می‌جوید

میان دوزخ سوزنده حور می‌جوید

کسی که چشم تسلی ز آرزو دارد

علاج تشنگی از آب شور می‌جوید

چه ساده‌لوح فتاده است آبگینه ما

ز سنگلاخ حوادث حضور می‌جوید

بسا که دست ندامت به سرزند آن کس

که تخم ریحان در خاک شور می‌جوید

فریب نعمت الوان مخور که چرخ بخیل

حساب پای ملخ را ز مور می‌جوید

توان به سوز جگر شمع کشته را افروخت

ز آفتاب عبث ماه نور می‌جوید

چگونه سر به گریبان خامشی نکشم

زمانه‌ای است که طوفان تنور می‌جوید

دلی که ملک سلیمان بر او چو زندان بود

حصار عافیت از چشم مور می‌جوید

فلک همیشه طلبکار تنگ‌چشمان است

که روی زشت ز حق چشم کور می‌جوید

نظر به صافدلان است عشق خونی را

شراب رنگین جام بلور می‌جوید

چه ساده‌لوح فتاده است صائب این زاهد

که حق گذاشته حور و قصور می‌جوید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به معضلات و دشواری‌های زندگی انسان‌ها اشاره می‌کند. او از سیه‌دلی سخن می‌گوید که در جستجوی خوشی‌ها و آرزوهایش است، اما در دنیایی پر از درد و رنج به دنبال لذت‌هایی بی‌فایده می‌گردد. شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که انسان‌ها به جای جستجوی واقعیات و حقیقت، به سراغ خوشی‌های زودگذر و فریبنده می‌روند. او همچنین به فریب نعمت‌های دنیوی و عدم رضایت از زندگی اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که حتی در میان سختی‌ها و چالش‌ها نیز، امید به بهبود شرایط وجود دارد. در نهایت، به سادگی و خامی برخی افراد اشاره می‌کند که در جستجوی چیزهایی ظاهراً خوشایند هستند، در حالی که حقیقت و عمق وجودی‌شان در جای دیگری نهفته است.