غزل شمارهٔ ۴۱۸۰ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
معشوق کی زاهل هوس یاد می کند
شکر کجا ز مور ومگس یاد می کند
مرغی که شد زکاهلی از دست دانه خوار
در آشیان ز کنج قفس یاد می کند
همت ز عاجزان طلبد ظلم وقت عزل
چون شعله شد ضعیف زخس یاد می کند
پیچد به دست وپای چو زنجیر ناقه را
از بازماندگان چو جرس یاد می کند
شاخ گلی که می کند از سایه سرکشی
صائب کی از اسیر قفس یاد می کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان حال و هوای عاشقی و یادآوری معشوق میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری از طبیعت و زندگی روزمره، احساسات عمیق و وابستگی عاشق به معشوق را به تصویر میکشد. او به تضادهای زندگی، همچون شکر و تلخی، و محدودیتهای ناشی از دوری از معشوق اشاره میکند. در این دیوانگی عاشقانه، یادآوری معشوق بهنفسی از ناکامی و اندوه تبدیل شده که همچون زنجیری به پای عاشق بسته است. شاعر در نهایت به این نکته اشاره میکند که زیبایی و آزادی پنهان در محبت، حتی در قفس محدودیتها هم قابل احساس است.