نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۳۳۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

کی دست کرم خواجه ز امساک برآرد

قارون چه خیال است سر از خاک برآرد

از طول امل هر که دهد دام سرانجام

چون موج ز دریا خس و خاشاک برآرد

شد روی ترا پرده عصمت خط مشکین

خون مشک چو گردد نفس پاک برآرد

چون فاخته مرغی که ز کوته نظران نیست

در بیضه سر از حلقه فتراک برآرد

چون چشم دهم آب ز رویی که حجابش

از خلوت آیینه عرقناک برآرد

از پنجه شیران نتوان طعمه ربودن

دل چون کسی از دست تو بیباک برآرد

در خون دل خود ز شفق غوطه زند صبح

تا یک دو نفس از جگر چاک برآرد

گل‌ها همه تر دامن و مرغان همه بی‌شرم

زین باغ کسی چون نظر پاک برآرد

شد سلسله جنبان ستم حسن ترا خط

چون شعله که دست از خس و خاشاک برآرد

پیداست چه گل چیند ازین باغچه صائب

دستی که در ایام خزان تاک برآرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به موضوعاتی چون برآمدن و نمودار شدن، جستجوی حقیقت و زیبایی، و تأثیرات عاشقانه و انسانی اشاره دارد. او با استفاده از تمثیل‌ها و تصاویری از طبیعت و مفهوم عشق، به بررسی حالات و احساسات انسانی می‌پردازد. از انتظار و آرزوهای ناکام گرفته تا زیبایی‌های لحظه‌ای و چگونگی ظهور آن‌ها. شاعر همچنین به تفاوت‌ها و تأثیرات عشق و محبت بر روح و دل انسان‌ها می‌پردازد و نشان می‌دهد که چگونه دل‌ها از عشق و احساسات بر می‌خیزند و با زندگی روزمره گره می‌خورند. این متن در نهایت به زیبایی‌های طبیعی و حالت‌های عاشقانه می‌نگرد و اهمیت آن‌ها را در زندگی بشر معرفی می‌کند.