نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۴۹۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

رتبه خال تو مشک ناب ندارد

نقطه شک حسن انتخاب ندارد

سینه بی داغ آب وتاب ندارد

خانه بی روزن آفتاب ندارد

فکر عمارت غبار خاطر جمع است

گنج گهر وحشت ازخراب ندارد

طول امل در بساط ساده دلان نیست

دشت جنون موجه سراب ندارد

از دل قانع مجو تردد روزی

هر که به منزل رسد شتاب ندارد

آب شود ز انفعال اگر همه سنگ است

هر که درایام گل شراب ندارد

موی ز آتش دمیده خط خوبان

پیش میان تو پیچ وتاب ندارد

رتبه چهره است در صفا بدنش را

دفتر گل فرد انتخاب ندارد

بیجگر گرم گریه را اثری نیست

آب رگ تلخی گلاب ندارد

ما ودیار جنون که هیچ کس آنجا

فکر مآل وغم حساب ندارد

هست شب وروز در سفر دل روشن

دیده شوخ ستاره خواب ندارد

آب گهر از قرار خویش نگردد

ملک رضا بیم انقلاب ندارد

چون مه عید آن که پیشه ساخت تواضع

عیش جهان دستش از رکاب ندارد

سرو ز آزادگی ستاده به یک جا

هر که گذشت از جهان شتاب ندارد

پس نستاند کریم داده خود را

ابر ز گوهر امید آب ندارد

تا در دل شد گشوده بر رخ صائب

روی توجه به هیچ باب ندارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حسرت‌ها و ناکامی‌ها در زندگی می‌پردازد و به نوعی بیان‌گر زیبایی‌های جهان و انسان‌هاست. شاعر به بررسی ویژگی‌های مثبت و منفی زندگی می‌پردازد و به این نکته اشاره می‌کند که انسان‌ها به‌دنبال کمال و آرامش هستند، اما بسیاری از آن‌ها از رسیدن به این اهداف بازمی‌مانند. او با استفاده از تصاویر و تمثیل‌های زیبا به بیان احساسات عمیق و مفاهیم فلسفی مانند انتظار، عشق، و عبور از سختی‌ها می‌پردازد. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که هیچ چیز در زندگی دائمی نیست و در مواجهه با چالش‌ها، باید به امید و تلاش ادامه داد.