نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۵۰۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)

سری راکه سودا ز سامان برآرد

به یوسف سراز یک گریبان برآرد

شود دولت یوسف آن روز صافی

که صد چله در کنج زندان برآرد

به زندان تن جان مخلد نماند

که یوسف سراز چاه کنعان برآرد

ازین میوه داران نشد سنگ روزی

مگر سرودستی به احسان برآرد

ز پیری جوانتر شود آرزوها

به صد سالگی حرص دندان برآرد

کسی را که درد طلب خضر ره شد

ز سنگ سیه آب حیوان برآرد

بود پخته نانش چو خورشید تابان

تنوری که از خویش طوفان برآرد

سپندی است در بزم آتش عذاران

ز آتش خلیلی که ریحان برآرد

به آسانی آرد برون بیژن از چه

کسی کز تنور فلک نان برآرد

چو برگ خزان بلبل از شاخ ریزد

کجا صائب از سینه افغان برآرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی تحول‌ها و چالش‌های زندگی انسان‌ها و سرنوشت آنها می‌پردازد. نویسنده از داستان یوسف پیامبر استفاده می‌کند تا نشان دهد که چگونه در شرایط دشوار، امید و تغییر ممکن است. او به پیروزی‌های حاصل از تلاش و صبر اشاره دارد و می‌گوید که گرچه ممکن است انسان‌ها در زندان یا درد باشند، اما همیشه راهی برای رهایی و بهبود وجود دارد. همچنین به طمع و آرزوهای بی‌انتهایی اشاره شده که حتی با بالا رفتن سن، همچنان ادامه دارند. در نهایت، شعر بیانگر این است که از دل سختی‌ها و آزمون‌ها، شادابی و زندگی جدیدی به وجود می‌آید.