نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۵۰۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)

مستی ما از می شبانه نباشد

مطرب ما از برون خانه نباشد

سلسله جنبان چه می کند سر پرشور

گردش گردون به تازیانه نه نباشد

گربودت دل به جای خویش چومرکز

دایره عیش را کرانه نباشد

لفظ بود جلوه گاه معنی روشن

لیلی ما بی سیاه خانه نباشد

بر دل درویش میهمان نشودبار

پای تکلف چو در میانه نباشد

در گذر از جمع زر که اهل کرم را

غیر کف سایلان خزانه نباشد

با دل پر خون زبان شکوه نداریم

آتش یاقوت را زبانه نباشد

پیش زبان دان درد عشق چو صائب

نیست نوایی که عاشقانه نباشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تبیین احساسات عمیق و درونی می‌پردازد و بیان می‌کند که مستی و لذت واقعی تنها از درون و از دل می‌آید و نه از چیزهای ظاهری. شاعر اشاره می‌کند که اگر دل انسان در جای خود نباشد، شادی و خوشی در زندگی بی‌معنا خواهد شد. او همچنین بر اهمیت عواطف و عشق تأکید دارد و می‌گوید که در فراق و درد عشق، باید زبان شکایت خاموش باشد. در نهایت، این شعر به درک عمیق‌تری از عشق و حالاتی که آن را می‌سازند اشاره می‌کند، بیان‌گر این است که بدون درک صحیح از عشق و درون‌گرایی، هیچ چیز در زندگی واقعی نخواهد بود.