نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۶۸۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چو غنچه نکهت خود از صبا دریغ مدار

ز آشنا سخن آشنا دریغ مدار

شکستگان جهان را خوش است دل دادن

دل شکسته ز زلف دوتا دریغ مدار

مکن مضایقه باآن نگار در کف خون

ز دست وپای بلورین حنا دریغ مدار

به شکر این که ترا خون چو نافه مشک شده است

نفس ز سینه مجروح ما دریغ مدار

ز رهروی که به دنبال کاروان ماند

نوای خویش چو بانگ درا دریغ مدار

ز تلخکام، شکر بازداشتن ستم است

ز هیچ تلخ زبانی دعا دریغ مدار

درین بساط کمالی چو عیب پوشی نیست

ز دوستان لباسی، قبا دریغ مدار

ز تنگدستی اگر خرده ای نیفشانی

گشاده رویی خود از گدا دریغ مدار

مباش کم ز نی خشک در جوانمردی

اگر شکر نفشانی، نوا دریغ مدار

به میوه کام جهان چون نمی کنی شیرین

چو سرو سایه ز هر بینوا دریغ مدار

زکات راستی از کجروان مگردان راه

ز هیچ کور درین ره عصا دریغ مدار

شود حلاوت شکر دو مغز از بادام

شکر ز طوطی شیرین نوا دریغ مدار

یکی هزار شود قطره چون به بحر رسد

ز صاحبان نظر توتیا دریغ مدار

درین ریاض چو ابر بهار شو صائب

ز خار قوت نشو و نما دریغ مدار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان مفاهیم انسانی و اجتماعی می‌پردازد و دعوت به محبت، بخشش و زندگی شاداب دارد. شاعر می‌گوید که باید از زیبایی‌ها و حس خوب زندگی دریغ نکرد، به دوستان و آشنایان محبت کنیم، و در مواجهه با تلخی‌ها، شکرگزار باشیم. همچنین بر اهمیت جوانمردی و صداقت تأکید کرده و می‌گوید در زندگی باید از هیچ چیز نهراسیم و به زندگی و دیگران عشق بورزیم. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که از سختی‌ها و کمبودها نباید ما را دلسرد کند و باید همچنان به دنبال زیبایی‌ها و خوبی‌ها باشیم.