نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۷۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هر که هست، از می دیدار تو مست است اینجا

ذره را ساغر خورشید به دست است اینجا

مگذر از پای خم می که ره دور بهشت

از ره بی خبری دست به دست است اینجا

راه پر سنگ خطر، شیشه دل ها نازک

جرس قافله آواز شکست است اینجا

نرسد زیر فلک همت عالی جایی

هر که جایی رسد، از همت پست است اینجا

هر صدایی که به گوشش رسد از جای رود

بس که جان گوش بر آواز الست است اینجا

زیر گردون حبابی، ز سلیمان تا مور

هر که را می نگرم باد به دست است اینجا

می زند سینه به دریا ز تهیدستی، موج

ماهی از فلس گرفتار به شست است اینجا

بعد ازین بر در مستی و جنون زن صائب

که خوشی قسمت دیوانه و مست است اینجا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حال و هوای عاشقانی می‌پردازد که در پی زیارت محبوب خود، سرمست از دیدار او هستند. شاعر به تصویر کشیدن زیبایی‌های زندگی و شادی ناشی از عشق می‌پردازد و بیان می‌کند که همه در این مکان تحت تأثیر عشق و مستی قرار دارند. در اینجا، اشاره به دشواری‌ها و خطرات مسیر زندگی نیز دیده می‌شود، اما در نهایت خوشی و خوشبختی در دیوانگی و مستی است. شاعر تاکید می‌کند که هر کس به این جا می‌رسد، به نوعی در تلاش برای رسیدن به حقیقت و زیبایی است و در این میان، همه با یکدیگر در ارتباط هستند. در نهایت، او به وضعیت انسان‌ها از سلیمان تا مور اشاره می‌کند و می‌گوید که همه در جستجوی خوشی و رضایت‌اند، حتی در میان مشکلات.