نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۶۹۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز حال تشنه لبان خنجر ترا چه خبر؟

فرات را ز شهیدان کربلا چه خبر؟

تمام عمر به بیگانگان برآمده‌ای

دل ترا ز سخنهای آشنا چه خبر؟

مرا چگونه شناسد سپهر خود نشناس؟

خبر نیافته از خویش را ز ما چه خبر؟

ز پشت آینه روی مراد نتوان دید

ترا که روی به خلق است از خدا چه خبر؟

یکی است نسبت خار و حریر در ره من

مرا که از سر خود فارغم ز پا چه خبر؟

ترا که نیست خبر از هوای عالم آب

ز لطف آب و ز کیفیت هوا چه خبر؟

توان به درد رسیدن ز راه آگاهی

مرا که محو بلا گشتم از بلا چه خبر

ز حال صائب مسکین که خاک ره شده است

ترا که نیست نگاهی به زیر پا چه خبر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به وضعیت انسانی و مشکلات او اشاره دارد. شاعر از حال تشنه‌لبان و شهیدان کربلا صحبت می‌کند و نشان می‌دهد که در زندگی چگونه به بیگانگان پرداخته و از حقیقت خویش غافل شده است. او به ناچاری انسان از شناخت خود و واقعیت‌های اطرافش اشاره می‌کند و به بی‌خبری افراد از درد و رنج کسانی که در کنارش هستند، و نیز از لطف خداوند و زیبایی‌های عالم اشاره دارد. در نهایت، شاعر به وضع نابسامان و مسکینی افرادی که در زیر پا فراموش شده‌اند، نگاهی تاسف‌آلود می‌کند. کل اثر به حس تعلق و همدلی با دیگران و دغدغه‌های انسانی می‌پردازد.