نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۷۲۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای زلفت از کمند تمنابلند تر

مژگان ز زلف و زلف ز بالا بلندتر

هر چند عمر رشته شود کوته از گره

زلف تو شد ز عقده دلها بلندتر

از سر هوای عشق به سعی سفر نرفت

این شعله شد ز دامن صحرا بلندتر

هرگز گلی به سر نزدم از ریاض وصل

پیوسته بود دست من از پا بلندتر

در تنگنای قطره بسر چون برد کسی؟

با مشربی ز گردن مینا بلندتر

هر چند نارسایی طالع فزون شود

گردد زبان عرض تمنا بلندتر

پوشیده است یوسف ما از فریب ناز

پیراهنی ز دست زلیخا بلندتر

شد دام زیر خاک ز گرد و غبار خط

زلفی که بود از شب یلدا بلندتر

تا چند خاکمال اسیران دهی، بس است

خطت شد از غبار دل ما بلندتر

صائب شکست اگر چه بود سرمه صدا

شد از شکست دل سخن ما بلندتر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تمجید از زیبایی و جذابیت محبوب پرداخته و با استفاده از تصاویر و استعاره‌های مختلف، احساسات عاشقانه را به تصویر می‌کشد. شاعر به زلف و مژگان محبوب اشاره می‌کند و آن‌ها را بلندتر از هر چیزی دیگری می‌داند. همچنین، در شعر به تمایل و آرزوهایی که ناشی از عشق است، اشاره می‌کند و می‌گوید که این احساسات هرگز کم نمی‌شوند، حتی اگر زمان بگذرد. در ادامه، شاعر به داستان یوسف و زلیخا و نیز زیبایی‌های دیگر اشاره می‌کند و در نهایت، با بیان این‌که دلشکستگی‌های عاشقانه صدای عشق را بلندتر می‌کند، بر قدرت عشق تأکید می‌کند. مضمون کلی شعر عشق و زیبایی است و نشان‌دهنده‌ی تأثیر عمیق عشق بر زندگی و احساسات آدمی است.