نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۸۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

فتنه روز جزا خانه نشین است اینجا

فتنه این است که در خانه زین است اینجا

مردی از پرده ناموس برون آمدن است

هر که مانده است درین پرده، جنین است اینجا

پیش جمعی که نمودند قیامت را نقد

صبح محشر نفس باز پسین است اینجا

وحشی فیض، شکار دل بی قیدان است

پرده دیده صیاد، کمین است اینجا

خاکساری رخ دشمن به زمین می مالد

آسمان عاجز هر خاک نشین است اینجا

اختیاری است فنای دل روشن گهران

مرگ زهری است که در زیر نگین است اینجا

در قیامت دل پر آبله دارد صائب

دست هر کس صدف در ثمین است اینجا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف حال و هوای روز قیامت و فتنه‌های آن می‌پردازد. او می‌گوید که فتنه در خانه‌ی دل‌ها و در پس پرده‌ها مستتر است. بر این اساس، کسی که از پرده‌ی ناموس بیرون می‌آید، نشان از به هم ریختگی و شگفتی دارد. در جمعی که قیامت را به تماشا نشسته‌اند، نفس‌ها به تنگنای پایانی نزدیک می‌شود. شاعر همچنین به حالِ دل‌های وحشی و بی‌قید اشاره می‌کند که همچون شکاری در کمین هستند. در اینجا، خاکساری و نزول به زمین در برابر دشمن بیانگر مرارت‌هاست و آسمان عاجز از یاری خاکی‌هاست. در نهایت، شاعر به این نکته می‌رسد که دل‌های روشن و باارزش در فنای خود اختیار دارند و مرگ، همچون زهر زیر نگین پنهان است. دلی که پر از درد است، در روز قیامت نمایان می‌شود و در دست هر کسی در آن روز، گوهری نهفته است.