نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۷۹۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بگیر جام هلالی ز رخ نقاب انداز

ز رعشه سنگ به مینای آفتاب انداز

فریب حسن سبکسیر رنگ و بوی مخور

محبت گل این باغ بر گلاب انداز

کمند جاذبه گوهرست بیتابی

همین تو رشته جان را به پیچ و تاب انداز

میی که پشت ندارد نخوردنش اولاست

به پای خم بنشین در قدح شراب انداز

مشو چو قطره شبنم گره درین گلزار

سربریدن به دامان آفتاب انداز

ترا چه کار که این خاک پاک و آن شورست

به هر زمین که رسی تخم چون سحاب انداز

اگر قبول نداری که بی تو چون داغیم

بیا به سینه سوزان ما کباب انداز

نصیب کوزه سر بسته است باده ناب

نهفته چشم برآن چشم نیمخواب انداز

جواب آن غزل است این که خواجه حافظ گفت

مرا به میکده بر در خم شراب انداز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دعوتی است به لذت‌بردن از زندگی و زیبایی‌های آن. شاعر با استفاده از تصاویری قوی، به مخاطب می‌گوید که از حجاب‌ها و محدودیت‌ها رها شود و از شادی‌ها و تجربیات زودگذر زندگی بهره‌مند گردد. او بر این نکته تأکید دارد که عشق و محبت واقعی مانند بوی گل است و باید در زندگی به استقبال آن رفت. همچنین شاعر به این نکته می‌پردازد که زندگی مانند می، پنهانی و غیرقابل پیش‌بینی است و باید از آن به درستی استفاده کرد. در نهایت، او دعوت می‌کند تا به میخانه برویم و از شراب زندگی بهره‌مند شویم.