نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۸۱۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بر شیشه و پیاله ظفر یافت دست ما

ای آفتاب داغ شو، ای آسمان بسوز

راهی است راه عشق که ناچار رفتنی است

یوسف تو هم در آتش این کاروان بسوز

بر کوره گلابگر افتاد راه گل

بلبل تو نیز خار و خس آشیان بسوز

مردانه زیر تیغ چو شمع ایستاده شو

تا ممکن است تن زن و تا می توان بسوز

زین بیش پایمال درین خاکدان مباش

از بوسه وداع دل آسمان بسوز

خاکستر مرا ز حسد چشم می زنند

پروانه مرا ز نظرها نهان بسوز

صائب ز آستانه جانان، دل شبی

بربای  بوسه ای و دل پاسبان بسوز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و سختی‌های آن اشاره می‌کند. او از تجربه‌های تلخ و شیرین عشق سخن می‌گوید و به شجاعت و فداکاری در راه عشق دعوت می‌کند. با تشبیهاتی همچون آفتاب و آتش، احساسات عمیق و دردهای ناشی از عشق را منتقل می‌کند. در نهایت، شاعر از حسد و ناپاکی‌های دنیای بیرون ابراز ناخوشنودی می‌کند و خواهان لحظاتی از عشق و نزدیکی به معشوق است. به طور کلی، شعر پیامی از قدرت و ضعف‌های عشق، دلتنگی و پایداری در راه آن را می‌رساند.