نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۸۸۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

جسم اگر ازیکدگر ریزد غباری گو مباش

روح اگر ازتن هواگیرد بخاری گو مباش

برنیاید صبح راگر دست مهر از آستین

بردل آفاق دست رعشه داری گو مباش

گر زجولان باز ماند آسمان طفل طبع

خاکدان دهر را دامن سواری گو مباش

گر نباشد آسمان و ثابت و سیار او

گلخن ایجاد را دود وشراری گو مباش

از زمین و آسمان عالم اگر خالی شود

برسر گور خرابی سوکواری گو مباش

ما حریف برق جانسوز حوادث نیستیم

مزرع امید ما را نوبهاری گومباش

نفس رادر دست اگر نبود عنان اختیار

درکف بدمست تیغ آبداری گو مباش

دست ما خالی اگر باشد ز دنیای خسیس

یوسف گل پیرهن رامشت خاری گو مباش

گر چراغ مه شود بر چرخ مینایی خموش

کرم شب تابی میان سبزه زاری گو مباش

نیست صائب شکوه ای از ساده لوحیها مرا

برید بیضای من نقش و نگاری گو مباش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نوعی هشداردهنده است و به ما می‌گوید که نباید به ظاهر و ظواهر دنیا دلخوش باشیم. شاعر به ما یادآوری می‌کند که جسم و روح، هر دو ناپایدارند و نباید درگیر لذت‌های زودگذر شد. او اشاره می‌کند که اگر دست مهر و محبت از آسمان دور شود، نباید ناامید شویم و به مشکلات زندگی نباید چندان ارزش بدهیم. همچنین، زندگی دنیایی غم‌انگیز و خالی از امید نیست و به ما می‌گوید که باید به زندگی و امید به آینده ادامه دهیم. در نهایت، شاعر بر این باور است که نباید به سادگی فریب بخوریم و نباید از حقایق تلخ زندگی فرار کنیم.