نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۰۸۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

شوخی که مرا هست تمنای وصالش

وحشی تر از آهوی رمیده است خیالش

چشم و دل من تشنه حسنی است که از لطف

در آینه و آب نیفتاده مثالش

هر چند که گیرنده بود خون شهیدان

چون لاله بود داغدل از چهره آلش

گردید مه عید مرا ناخنه چشم

تا چشم من افتاد به ابروی هلالش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تمایل و عشق آتشین خود به معشوق می‌پردازد. او احساس می‌کند که خیال معشوق همچون آهویی وحشی است که نمی‌توان به راحتی به آن دست یافت. چشم و دل او به دنبال زیبایی خاص و منحصر به فردی هستند که در آینه و آب منعکس نشده است. هرچند که این عشق می‌تواند درد و رنج به همراه داشته باشد، اما زیبایی معشوق آنقدر قوت دارد که شاعر را به شدت تحت تأثیر قرار می‌دهد. در پایان، شاعر از زیبایی خاص ابروی معشوق یاد می‌کند که او را به خاص‌ترین حس عیدش وصل می‌کند.