نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۱۲۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آبرو رامی برد از چهره اظهار طمع

ابر آب روی مردان است گفتار طمع

خواری روی زمین خاری است از دیوار او

زرد رویی یک گل است از طرف دستار طمع

در زمینش گر گل بی خار کارد باغبان

خار دامنگیر می روید ز گلزار طمع

خستگان راهست پرهیزی به هر عنوان که هست

می کند پرهیز از پرهیز بیمار طمع

می توان جستن به مکرو حیله از قید فرنگ

نیست امید رهایی با گرفتارطمع

از بریدن و ز گسستن چون رگ سنگ ایمن است

حرص بندد برمیان هرکه زنار طمع

چون میان روز روشن خواهد از مردم چراغ؟

روز را گر شب نمی داند سیه کارطمع

حاصلش نبود بغیر از برگ سبز سایلان

در دل هرکس دواند ریشه زنگار طمع

صائب از بی آبرویان تا توانی دور باش

کز برص مسری تر افتاده است ادبار طمع

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در مورد خطر و آسیب‌های طمع و حرص سخن می‌گوید. شاعر با تشبیهات مختلف نشان می‌دهد که طمع چگونه آبرو را می‌برد و انسان را به ذلت می‌کشاند. او طمع را مشابه به خاری می‌داند که در دل گلزار می‌روید و باعث ایجاد دردسر می‌شود. همچنین، به دشواری‌های ناشی از این صفت اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که طمع انسان را از پرهیز و آرامش دور می‌کند. در نهایت، شاعر توصیه می‌کند که از افراد بی‌آبرو و مصیبت‌زده دوری کنیم، زیرا طمع مانند بیماری مسری، خطرناک و ویرانگر است.