نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۲۰۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

غوره من شد مویز از سردی دنیای خشک

سوخت خون چون نافه ام در دل ازین صحرای خشک

عالم خاک از وجود تازه رویان مفلس است

برنمی خیزد گل ابری ازین دریای خشک

چشم بی اشک و دل بی آه زیر گل خوش است

زهر می بارد زروی ساغر و مینای خشک

ساده لوحی بین که پیش برق بی زنهار عشق

هیزم تر می فروشد زاهد از سیمای خشک

چون قلم برداشته است ازمردم دیوانه حق

نی چرا درناخن من می کند سودای خشک

زهد را خون درجگر از باده گلرنگ کن

آتش تر می کند درمان این سرمای خشک

کشتی ماشد بیابان مرگ چون موج سراب

قطره زد از بس که هر جانب درین دریای خشک

ازنهال او که چندین میوه تر میدهد

قسمت صائب چرا گردید استغنای خشک ؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره اندوه ناشی از بی‌احساسی و خشکی زندگی نوشته شده است. شاعر به وضعیت دل‌مردگی و یأس در دنیای سرد و خشک اشاره می‌کند و به تضاد میان زیبایی‌ها و تلخی‌ها می‌پردازد. او به نارسایی‌های عشق و زهد اشاره دارد و می‌گوید که حتی در دل‌های خالی از اشک و آه نیز زهر و تلخی وجود دارد. در نهایت، شاعر به ناامیدی و بی‌ثمر بودن زهد و تلاش‌های بی‌فایده در این دنیای بی‌آب و رنگ اشاره می‌کند و از عدم برآورده شدن آرزوها و امیدها گلایه می‌کند.