نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۲۸۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گر چنین شویَد غبار زهد از دل باده‌ام

بادبان کشتی می می‌شود سجاده‌ام

چون نگردد آب در چشم جهان از دیدنم

از یتیمی در غریبی چون گهر افتاده‌ام

عالم قسمت ندارد سیر چشمی همچو من

قانع از خرمن به برگ کاه چون بیجاده‌ام

شسته‌ام دست از لباس زود سیر نوبهار

همچو سرواز برگریز نیستی آزاده‌ام

باطنم از جوهر ذاتی است پر نقش و نگار

گرچه چون آیینه در ظاهر زمین ساده‌ام

نیست ناخن گیر دل‌های عزیزان ورنه من

ناوک خارا شکافم این چنین کاستاده‌ام

زردرویی می‌کشم چون نی ز همراهان خویش

من که از ذوق سفر هرگز کمر نگشاده‌ام

عاجزم در عقده دل گرچه صائب بارها

عقده سر در گم افلاک را بگشاده‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساسات عمیق خود اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه زندگی پر از درد و غم او را تحت تأثیر قرار داده است. او از زهد و دوری از دنیا سخن می‌گوید و به نوعی سرنوشت خود را همچون گوهری یتیم و غریب توصیف می‌کند. شاعر احساس می‌کند که در دنیای پر از ظواهر، باطنش پر از زیبایی‌ها و رازهاست، اما در عین حال ساده و بی‌آلایش به نظر می‌رسد. او همچنین به حسرت دل و ناکامی‌های درونی خود اشاره کرده و ناامیدی را از ارتباط با دیگران بیان می‌کند. در کل، این شعر حاکی از یک سفر درونی و جستجوی معنا در زندگی است.