غزل شمارهٔ ۵۴۵۰ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
چهره از عشق جوانان ارغوانی کرده ایم
شوخ چشمی بین که در پیری جوانی کرده ایم
کس زبان چشم خوبان را نمی داند چو ما
روزگاری این غزالان را شبانی کرده ایم
صد قدم پیش است از ما خاک ره در اعتبار
گرچه در راه تو عمری جانفشانی کرده ایم
سایه ما بر دل یاران گرانی می کند
تا کجا بر خاطر موری گرانی کرده ایم؟
چون نباشد اول بیداری ما خواب مرگ؟
ما که خواب خویش را در زندگانی کرده ایم
نامرادیهای ما صائب به عالم روشن است
بر مراد خلق دایم زندگانی کرده ایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان عشق و جوانی میپردازد و میگوید که چهره جوانان را به رنگ ارغوانی درآوردهاند و با شوخطبعی به جوابی جوانانه به پیری میدهد. او از فهم زبان چشم زیباییها صحبت میکند و میگوید روزی غزالان را پرورش دادهاند. همچنین به فداکاریهای خود در راه معشوق اشاره کرده و میگوید که سایهاش بر دل دوستان سنگینی میکند. شاعر به این موضوع میپردازد که با وجود خواب مرگ، بیداریاش را در زندگی تجربه کرده و در نهایت ابراز میکند که شکستها و ناامیدیهایش برای مردم روشن است و او همچنان در تلاش برای زندگی کردن است.