نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۴۹۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

زبیتابی عنان خواهش دل را چسان پیچم

که من چون تاب می خواهم بر آن موی میان پیچم

چنان گستاخ گشتم چون نسیم از پاکدامانی

که دست شاخ گل را در حضور باغبان پیچم

اگر چون قطره شبنم کند از گل مرا بستر

چو مو بر روی آتش دور از آن نازک میان پیچم

حدیث روی او در پرده خورشید و مه گویم

زبیم چشم بد گل را در اوراق خزان پیچم

بهشت نسیه دارد مشتری بسیار چون زاهد

به نقد امروز در دامان آن سرو روان پیچم

به جرم خنده ای کز من نصیب دیگران گردد

درین بستانسرا تا کی به خود چون زعفران پیچم

ندارم چون همای سخت جان اندیشه روزی

که گردد نرمتر از مغز اگر براستخوان پیچم

اگر از قهرمان عشق یابم سایه دستی

بساط هر دو عالم را بهم در یک زمان پیچم

نسوزد زین گلستان غنچه ای را دل به من صائب

تمام عمر اگر بر خویش چون آب روان پیچم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر به احساسات و خواسته‌های درونی خود پرداخته و با تصاویر زیبا و استعاری، عشق و زیبایی را توصیف می‌کند. او از علاقه‌اش به معشوق و چالش‌های عاشقانه صحبت می‌کند و در عین حال، به نازکی و ظرافت این احساسات اشاره می‌کند. شاعر در مقابل ناممکن بودن برخی خواسته‌ها، همچنان دست به خیال‌پردازی و آرزوی وصال می‌زند. همچنین او تضاد میان زندگی و آرزوهایش را مطرح کرده و با احساسی از نازک‌دلی و زیبایی، خواستار درک و همدلی می‌شود. در نهایت، او به لذت‌های لحظه‌ای زندگی و عاشقی اشاره کرده و بیان می‌کند که هیچ درد و رنجی نمی‌تواند از عشق او بکاهد.