نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۵۶۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چنان برد اختیار از دست آن سرو قباپوشم

که آید در نظرها خشک چون محراب آغوشم

ز بوی خون دل نظارگی را آب می‌سازم

به ظاهر چون لب تیغ از شکایت گرچه خاموشم

جنون من شد از زخم زبان ناصحان افزون

نه آن دریای پرشورم که بتوان کرد خس‌پوشم

من آن حسن غریبم کاروان آفرینش را

که جای سیلی اخوان بود نیل بناگوشم

من از کم‌مایگی مهر خموشی بر دهن دارم

من آن بحرم که گوهر در صدف شد آب از جوشم

ز خواری آن یتیمم دامن صحرای امکان را

که گر خاکم سبو گردد نمی‌گیرند بر دوشم

فلک بیهوده صائب سعی در اخفای من دارد

نه آن شمعم که بتوان داشت پنهان زیر سرپوشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساس گمگشتگی و درد شاعرانه است. شاعر از اضطراب و دلشکستگی خود صحبت می‌کند و به نوعی نشان می‌دهد که موقعیتش در جامعه و زندگی، او را به شدت آسیب‌پذیر کرده است. او خود را به عنوان یک شخصیت غریب و بی‌پناه معرفی می‌کند که در درونش حس عمیق و تشنگی به عشق و فهم وجود دارد. همچنین اشاره می‌کند که هرچقدر تلاش شود، وجود او نمی‌تواند پنهان شود. در واقع، شعر بیانگر تنهایی، ناکامی و جستجوی شناخت و ابراز وجود است.