نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۰۵۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

با هوسناکان چنین گر آشنا خواهی شدن

بی مروت، بی حقیقت، بی وفا خواهی شدن

جانفشانی های ما را ای پریشان اختلاط

یاد خواهی کرد چون از ما جدا خواهی شدن

من گرفتم ساختی دامن ز چنگ من رها

از کمند جذبه من چون رها خواهی شدن؟

می روی دامن کشان صد چشم حسرت در قفا

کیست آن کس کز تو پرسد تا کجا خواهی شدن؟

عالمی سر در هوا از انتظارت گشته اند

سایه گستر تا کجا همچون هما خواهی شدن؟

گر چنین با خود کنی بیگانگان را آشنا

زود محتاج نگاه آشنا خواهی شدن

در زمان سادگی گشتی به پرکاری تمام

تا در این ایام خط مشکین چها خواهی شدن

گر به این سامان حسن آیینه پیش رو نهی

پیش خود چون ما به صد دل مبتلا خواهی شدن

بر لب بام آفتابت از غبار خط رسید

کی به صائب مهربان ای بی وفا خواهی شدن؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نوعی از روابط انسانی و احساسات عاطفی اشاره دارد. شاعر به جوانی می‌پردازد که با هوس و بی‌وفایی دست به گریبان است و تأکید دارد که در نهایت، یاد جانفشانی‌ها و محبت‌های دیگران را خواهد کرد. او در توصیف وضعیت خود از ناتوانی و جدایی سخن می‌گوید و از احساس حسرت و انتظار برای رسیدن به فردی خاص می‌نویسد. در نهایت، شاعر به این نکته می‌پردازد که اگر فرد مورد نظر به بیگانگان نزدیک شود، به زودی به محبت نگاه نزدیک‌تری نیاز خواهد داشت و در این راه بهای سنگینی را متحمل خواهد شد.