نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۰۸۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

صید دل زین بیش با موی میان خود مکن

کینه جوی من ستم بر ناتوان خود مکن

هر سر موی ترا دستی است در تسخیر دل

باز این تکلیف با موی میان خود مکن

کار فرمودن مروت کی بود بیمار را؟

غارت دلها به چشم ناتوان خود مکن

هر چه می آید به دست باد دستان، می رود

اعتماد دل به زلف دلستان خود مکن

از خَدَنگِ انتقامِ آهِ مظلومان بِترس

ای ستمگر، تکیه بر زورِ کمانِ خود مَکُن

تخم راز از سنگ خارا می جهد همچون شرر

هیچ کس را محرم راز نهان خود مکن

عالمی در رهگذارت دل به کف استاده اند

از تغافل عالمی دل را زیان خود مکن

در چنین فصلی که هر خار از نزاکت چون گل است

خاطر(ی) مجروح از تیغ زبان خود مکن

گر هوای سیر عالم هست صائب در سرت

پا به دامن کش، سفر از آستان خود مکن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این اشعار به شکل نزدیکی به موضوعات عشق و کینه می‌پردازد. شاعر به معشوقه‌اش هشدار می‌دهد که از زیبایی‌های خود برای صید دل‌ها و ایجاد کینه استفاده نکند. او به ناتوانی انسان‌ها اشاره کرده و بر ضرورت رحم و مروت تأکید می‌کند. شاعر می‌گوید که هر چیز زودگذر است و نباید به زلف و زیبایی دل‌فریب دیگران اعتماد کرد. او از ظلم و ستم پرهیز می‌کند و به خطر انتقام مظلومان اشاره می‌کند، همچنین تأکید می‌کند که هیچ‌کس نمی‌تواند رازهای پنهانی را نگه دارد. در نهایت، او از کسی که به دنبال سیر و سفر است می‌خواهد که در جا نماند و به هدف خود برسد. در مجموع، این اشعار به دقت بر مفهوم عشق، ستم و زمان تأکید می‌کند و تشویق به مروت و توجه به دیگران دارد.