نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۱۰۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بلبلم اما رسد بر لاله و گل ناز من

دست گلچین می رود از کار از آواز من

رشته ذوق گرفتاری به بالم بسته اند

نگذرد از گوشه بام قفس پرواز من

جوهرم را تا به سنگ امتحان زد کوهکن

تیشه فولاد خود را کرد پای انداز من

سهل باشد از فغانم گر قفس مجمر شود

بیضه چون فانوس بود از شعله آواز من

همچو شاخ پر ثمر وقت است پشتش بشکند

از هجوم عندلیبان گوشه های ساز من

تا به دارالامن صلح کل رسیدم، کبک مست

خواب راحت می زند در چنگل شهباز من

صبحم، اما چون شبم در پرده پوشی ها مثل

مشرق لب را نداند آفتاب راز من

سر فرو نارد به شاخ پست طوبی فطرتم

می زند پر در فضای لامکان، انداز من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شاعرانه به بیان احساسات و تجارب شخصی شاعر می‌پردازد. شاعر از محدودیت‌های زندگی و قفس‌هایی که او را محصور کرده‌اند، سخن می‌گوید. او به زیبایی و لطافت گل‌ها و آوازش اشاره می‌کند و به اینکه صدایش همچون شعله‌ای در قفس اسیر است، اما در عین حال آرزوی پرواز و آزادی دارد. شاعر به سختی‌ها و چالش‌هایی که در زندگی با آن‌ها مواجه شده، اشاره می‌کند و به نوعی از احساس ناامیدی و آرزو برای رسیدن به صلح و آرامش سخن می‌گوید. در نهایت، او تأکید می‌کند که حتی با وجود همه موانع، خواسته‌های درونی‌اش همچنان برای پرواز و آزادی هستند.