نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۲۷۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

نرسد هیچ کمالی به سخن سنجیدن

که سخن را صله ای نیست به از فهمیدن

می خلد بیشتر از شیون ماتم در دل

سخن آهسته نگفتن، به صدا خندیدن

لب خاموش مرا بر سر حرف آوردن

هست احوال ز بیمار گران پرسیدن

خار از چیدن دامن، گل بی خار شود

پرده عیب جهان است نظر پوشیدن

عید و نوروز به مردم چه مبارک می بود

چشم وادید نمی داشت گر از پی، دیدن

حرص را بستر آرام نمی گردد مرگ

مار را پیچ و خم افزون شود از خوابیدن

کیست در وادی ایجاد به گمراهی من؟

که نشان قدمم محو شد از لغزیدن

غافلان را نبود بهره ای از عالم غیب

پای خوابیده چه در خواب تواند دیدن؟

از گرانسنگی کوه گنه خود شادم

که به میزان قیامت نتوان سنجیدن

سبک از خشم نگردند گران تمکینان

که محال است شود بحر کم از جوشیدن

آب تا بود دلم، در دل دریا بودم

کرد از بحر مرا دور، گهر گردیدن

بال مرغان گلستان شودش دست دعا

هر که قانع شود از چیدن گل با دیدن

چین بر ابرو مزن از موج حوادث صائب

که دودم می شود این تیغ ز سر پیچیدن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی عمیق انسانیت و وجود می‌پردازد. در آن به صله‌ی درک و فهم سخن اشاره می‌شود و اهمیت شنیدن و فهمیدن مورد تأکید قرار می‌گیرد. شاعر به درد و رنج‌های درونی و اجتماعی اشاره می‌کند و از ناتوانی بشر در فهم معانی عمیق زندگی صحبت می‌کند. او به وجود عیب‌ها و مشکلات در جهان اشاره دارد و می‌گوید که درک حقیقت می‌تواند انسان را از غفلت رها سازد. شاعر همچنین به ارزش لحظات و نعمت‌های زندگی، مانند عید و نوروز، و تاثیرات آن در انسان‌ها پرداخته و در نهایت به جنبه‌های روحانی و معنوی زندگی اشاره می‌کند، به ویژه در مورد دعا و قناعت. در کل، شعر به چالش‌های انسانی و جستجوی معنا در زندگی می‌پردازد.