نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۲۷۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

چند چون مردم کوتاه نظر خندیدن؟

در شبستان فنا همچو شرر خندیدن

صبح جان بر سر یک چند دم سرد گذاشت

عمر کوتاه کند همچو شرر خندیدن

نوحه شهپر شاهین اجل می آید

چند چون کبک به هر کوه و کمر خندیدن؟

از شکر خنده بیجاست پریشانی صبح

کار الماس نماید به جگر، خندیدن

مهر خورشید ازان بر دهن صبح زدند

که به آن لب نزد دم ز شکر خندیدن

صدف پاک گهر از دل من دارد یاد

در وطن غنچه نشستن، به سفر خندیدن

رشک در ناخن حساد چرا نی نکند؟

شد علم خامه صائب به شکر خندیدن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بررسی کوتاهی عمر و ناپایداری زندگی می‌پردازد و با تمثیل خنده، به وضعیت انسان‌ها اشاره می‌کند. او نشان می‌دهد که افراد به رغم درد و رنج‌های حیات، به خندیدن و گذراندن وقت به شادی مشغولند. همچنین، اشاره به آمدن مرگ و ناچیزی عمر دارد که در نهایت زندگی کوتاه انسان‌ها را به یاد می‌آورد. شاعر از زیبایی‌ها و لذایذ زندگی و موانع حسادت نیز صحبت می‌کند، و بر این نکته تأکید می‌کند که خنده و شادی در برابر سختی‌ها، امری بیهوده است و به نوعی خواستار توجه به عمق زندگی و سعادت واقعی است.