نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۵۲۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ز من شکیب به قدر دل فگار بجو

به من دلی بنما بعد ازان قرار بجو

مرا به مرگ ز کوی تو پای رفتن نیست

غبار من به سر راه انتظار بجو

شکستگی طلبم، از میان اگر بروم

مرا به سلسله زلف آن نگار بجو

گهرفشانی ابر سیاه مشهورست

مراد در دل شب ای سیاه کار بجو

چو دور من بسر آید ز گردش دوران

مرا به حلقه آن چشم پرخمار بجو

دلی که داشتی ای جان شده است هر جایی

دل دگر ز برای تن فگار بجو

نکرده گریه تمنای بخت سبز مکن

بریز دانه خود در زمین، بهار بجو

به امتحان بکش از ریگ روغن بادام

دگر مروت ازین اهل روزگار بجو

چه ذره بی سرو پا شو درین جهان صائب

دگر به حضرت خورشید عشق بار بجو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مضامین عشق، انتظار و درد دل می‌پردازد. شاعر از معشوق خود می‌خواهد که شکیبایی در دل نشانه دهد و به او امید بخشد. او در ابیاتی به عجز خود در برابر عشق و دل‌باختگی اشاره می‌کند و از کمبود توانایی در دوری از معشوق می‌گوید. شاعر با تصاویری مانند ابر سیاه و چشمان پرخمار به حال و هوای خود به عنوان دلباخته می‌پردازد و در نهایت اشاره می‌کند که دلش دیگر در جایی آرام ندارد. او به آگاهی از زمان و وضعیت زندگی تأکید کرده و به عشق و تلاش برای رسیدن به آن توصیه می‌کند. به طور کلی، شعر به بیان احساسات عمیق و طلب عشق می‌پردازد.