نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۶۵۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به هر ترنمی از جای می رود دل ما

سبک رکاب چو بوی گل است محمل ما

زمین سینه ما درد و داغ پروردست

یکی هزار شود تخم اشک در گل ما

شکست آینه ما و توتیا گردید

همان خیال تو استاده در مقابل ما

رسیده ایم به انجام و اول سفرست

ز راه دورتر افتاده است منزل ما

به پیشدستی ما نیست در کرم حاتم

ز آبرو نشود تنگدست، سایل ما

هزار ناخن تدبیر غوطه در خون زد

نشد گشاده شود عقده های مشکل ما

ز سرو گلشن فردوس راست می گذریم

نهال قد تو تا پا فشرده در دل ما

نمی خوریم غم از هیچ رهگذر صائب

خوشا کسی که درآید به گوشه دل ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان اعماق احساسات و دردهای درونی می‌پردازد. شاعر از دل شکست خورده و از دست رفته‌ای سخن می‌گوید و عشق و آرزوی خود را به تصویر می‌کشد. او به دشواری‌ها و رنج‌های زندگی اشاره کرده و از تمایل به آشتی و وصال با معشوق سخن می‌گوید. همچنین به این نکته می‌پردازد که با وجود مشکلات، همچنان امید و عشق در دلش پابرجاست. در نهایت، او از کسانی که می‌توانند به دلش راه پیدا کنند، با محبت یاد می‌کند و آن را نعمت می‌داند.