نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۴۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

افتادگی برآورد از خاک دانه را

گردنکشی به خاک نشاند نشانه را

آن بلبلم که دیدن بال شکسته ام

از آب چشم دام کند سبز دانه را

کو جذبه ای که تا نفس از دل برآورم

خاشاک گردباد کنم آشیانه را

در پیری از سرشک ندامت مدار دست

بشکن به آب صبح، خمار شبانه را

ما را بهم مزن به زبردستی ای سپهر

کز موی درهم است خطر، دست شانه را

ترسم به عجز حمل نمایند، اگر نه من

شرمنده می کنم به تحمل زمانه را

از زاهدان خشک حدیث گهر مپرس

کز بحر نیست بهره به جز خس کرانه را

در خود گمان منزلتی هر که را که هست

بر صدر اختیار کند آستانه را

وحشت کند ز خود دل روشن، چه جای خلق

یک تن، هزار تن بود آیینه خانه را

با نیک و بد چو آینه یکسان سلوک کن

کاین زخم ها ز موی شکافی است شانه را

صائب صبور باش که در روزگار ما

از دست داده اند عنان زمانه را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تبیین احساساتی عمیق و فلسفی می‌پردازد. شاعر به بررسی مسائلی چون افتادگی، ندامت، و تنهایی در پیری و دوران زندگی می‌پردازد. او از بندگی زمانه و ناتوانی‌های انسانی در برابر طبیعت و سرنوشت سخن می‌گوید و به رابطه انسان با خدا و جامعه اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر تأکید می‌کند که در زندگی باید با نیک و بد به یکسان رفتار کرد و از مهم‌ترین نکته غفلت نکنیم که در نهایت، همه ما در برابر زمان و سرنوشت یکسان هستیم.