نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۷۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

عیب نادان در زمان خامشی گویاترست

پسته بی مغز در لب بستگی رسواترست

گردش پرگار موقوف سکون مرکزست

هر که در دامن کشد پا آسمان پیماترست

شهرت مجنون ز عشق کوهکن پامال شد

سیل در کهسارها از دشت پرغوغاترست

دست دولت گرچه در ظاهر بلند افتاده است

در گشاد کارها دست دعا بالاترست

رفت هر کس را به پا خاری کند سوزن علاج

می خورد خون بیشتر هر کس که او بیناترست

دیده ما بی نیازان نیست بر احسان چرخ

یک سر و گردن ز مینا این قدح رعناترست

نیست مریم را به گفتار مسیحا احتیاج

روی شرم آلود او بی گفتگو گویاترست

چشم پوشیدن بود مشاطه رخسار زشت

هر که پوشد دیده از وضع جهان بیناترست

دعوی دانش بود صائب به نادانی دلیل

هر که نادان می شمارد خویش را داناترست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی معانی و نشانه‌های دانایی، نادانی، و اهمیت خاموشی در برابر جلوه‌های ظاهری زندگی می‌پردازد. شاعر می‌گوید که نادانی در سکوت خود را بیشتر نشان می‌دهد و اینکه بعضی از افراد با ظاهری جذاب، واقعاً نادان هستند. او به این نکته اشاره می‌کند که در زمینه‌های مختلف، از جمله عشق، قدرت و دانش، درون‌مایه‌ها و واقعیت‌ها از آنچه در ظاهر به نظر می‌رسند، عمیق‌تر و پیچیده‌تر هستند. در نهایت، شاعر بر این باور است که فرد فرهیخته و دانا درک بهتری از جهان دارد و نمی‌تواند به سادگی تحت تأثیر اشکال ظاهری و نو appearances قرار گیرد.