نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۷ صائب

صائب / متفرقات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

از چمن رفتی و گل با حسرت بسیار ماند

چشم بلبل در پی آن طره دستار ماند

روی حرف طوطیان هر چند با آیینه است

دید تا آیینه ات را طوطی از گفتار ماند

می سراید زاغ خط او به آواز بلند

کز گلستانش همین خار سر دیوار ماند

پنجه دشمن گریبان مرا از بخت بد

نوبت دامن گرفتن چون رسید از کار ماند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساس حسرت به خاطر رفتن محبوب صحبت می‌کند. چمن و گل در غم دوری او مانده‌اند و بلبل همچنان به دنبال زیبایی‌های او می‌گردد. طوطی به رغم زیبایی که رویش می‌نهد، در واقع تنها به تقلید مشغول است و نمی‌تواند زیبایی واقعی را وصف کند. زاغ نیز با صدای بلند از غم جدایی می‌خواند و تنها خارهایی از گلستان محبوب باقی‌مانده است. در نهایت، شاعر از دست تقدیر و دشمنی که او را به زحمت کشیده، شکایت دارد و احساس می‌کند نوبت او برای جستجوی محبوبش به پایان رسیده است.