شمارهٔ ۲۰۹ صائب
صائب / متفرقات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
یادگار عشق داغی در دل دیوانه ماند
شمع رفت از انجمن، خاکستر پروانه ماند
گریه ام در دل گره شد، ناله ام بر لب شکست
وای بر قفلی که مفتاحش درون خانه ماند
زیر سقف آسمان نتوان نفس را راست کرد
در دل ما آرزوی نعره مستانه ماند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به یادگاری از عشق اشاره میکند که همچنان در دلش باقی مانده و احساساتی عمیق از درد و ناراحتی را توصیف میکند. در انجمن عشق، شمعی خاموش شده و تنها خاکستر پروانه باقی مانده است. او از نالهها و گریههای دلbroken خود صحبت میکند و بر قفلی که کلیدش در خانه گم شده است، افسوس میخورد. او همچنین به دشواری نفس کشیدن زیر آسمان اشاره میکند و آرزوی آزادی و شور و شوقی مستانه را در دل دارد که هنوز برآورده نشده است.