شمارهٔ ۲۹ صائب
صائب / متفرقات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
زهی رخ تو نموداری از بهشت خدا
نهال قد تو برهان عالم بالا
گرفته راهی عشق از ملال خاطر ماست
حباب در گره افکنده کار این دریا
خوشا کسی که ازین تنگنای بی حاصل
به خاک برد دلی همچو سینه صحرا
سیاه روز چو فانوس بی چراغ بود
درون پرده چشمی که نیست نور حیا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت چهره محبوب اشاره میکند و آن را بهشت خداوند میداند. قد و قامت او نماد عشق و راهی برای رهایی از غم و اندوه است. شاعر از کسانی که با دل پاک و آزاد به عمق زندگی مینگرند، تمجید میکند و برعکس، روزهایی که بینور و به تاریکی میگذرانیم را به تصویر میکشد. در نهایت، شاعر به فقدان حیا و نور در زندگی اشاره میکند.