نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴۰ صائب

صائب / متفرقات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

خون به جوشم ز خط غالیه‌گون می‌آید

این بهاری است کز او بوی جنون می‌آید

عشق را خلوت خاصی است که از مشتاقان

هرکه از خویش برون رفت درون می‌آید

به تماشای تو ای سرو خرامان ز چمن

گل نفس سوخته چون لاله برون می‌آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره شوق و دیوانگی ناشی از عشق و زیبایی معشوق گفتگو می‌کند. شاعر می‌گوید که عشق حالتی خاص دارد و هر کس که از خود دور شود، به عمق عشق وارد می‌شود. همچنین به زیبایی معشوق (که به آن "سرو خرامان" گفته شده) اشاره می‌کند و تصویرگری از گل‌های سوخته به دلیل عشق را نیز به تصویر می‌کشد. به‌طور کلی، این شعر حسرت و شور و شوق ناشی از عشق را به خوبی منتقل می‌کند.