نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸۲ صائب

صائب / متفرقات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

باده ای را نپرستم که خرابم نکند

گرد آن شمع نگردم که کبابم نکند

خون منصورم و بیداردلی جوش من است

می طفل افکن افسانه به خوابم نکند

آب گشته است دل یک چمن از خنده من

می شود حشر مکافات گلابم نکند؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این ابیات شاعر به بیان احساسات عمیق خود می‌پردازد. او باده‌ای را که موجب نابودی‌اش شود، نمی‌پرستد و دور شمعی نمی‌چرخد که او را بسوزاند. او خود را چون خون منصور می‌داند و بر این باور است که بیداردلی‌اش باعث آن است که کسی نتواند او را در خواب نگه دارد. در نهایت، او می‌گوید که دلش مانند چمنی از خنده‌اش پر آب است و امیدوار است تا عواقب کارهایش موجب دردسرش نشود. این اشارات نشان‌دهندهٔ قدرت و تاثیر احساسات بر زندگی شاعر است.