نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۸۵ صائب

صائب / متفرقات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

داغ سودای ترا بر دل بی کینه نهند

گوهری را که عزیزست به گنجینه نهند

بی تو جمعی که نظر آب دهند از گلزار

تشنگانند که بر ریگ روان سینه نهند

قسمت مردم هموار نگردد سختی

بالش از موم به زیر سر آیینه نهند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این اشعار به احساساتی عمیق و دردناک اشاره دارد. شاعر از داغی که یاد و خاطر محبوب بر دلش می‌گذارد سخن می‌گوید و آن را چون جواهر گرانبهایی توصیف می‌کند که در گنجینه نگهداری می‌شود. او همچنین به روزهای بدون محبوب اشاره می‌کند، زمانی که دیگران تنها به تماشای زیبایی‌ها می‌پردازند و خود در تشنگی و نیاز به محبوب باقی می‌مانند. در نهایت، شاعر به سختی‌های زندگی اشاره می‌کند و می‌گوید که زندگی همیشه هموار نیست و انسان‌ها برای راحتی خود نیاز به تکیه‌گاهی دارند.