نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۹۵ صائب

صائب / متفرقات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

جلوه‌ای مستانه زان گلگون‌قبا می‌خواستم

زان گلستان یک نسیم آشنا می‌خواستم

با گواهان لباسی دعوی خون باطل است

ورنه خون خود از آن گلگون‌قبا می‌خواستم

تا به کام دل چو مرکز گرد سر گردم ترا

پایی از آهن چو پرگار از خدا می‌خواستم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به دنبال زیبایی و عشق است. او می‌خواهد از زیبایی‌های محبوب خود بهره‌مند شود و از نسیمی آشنا لذت ببرد. او تأکید می‌کند که اگرچه دیگران ممکن است دعوی کنند که دلیلی برای عشق او وجود ندارد، اما او واقعاً علاقه‌ای عمیق به محبوبش دارد. شاعر می‌خواهد از عشق به شکلی عمیق و پایدار بهره ببرد و مانند پرگاری که به دور خود می‌چرخد، در عشق خود غوطه‌ور شود.