شمارهٔ ۵۵۴ صائب
صائب / متفرقات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
زبان شانه را از حرف زلفش کی توان بستن؟
پریشان گوی را نتوان ز غمازی زبان بستن
کسی تا چند ریزد خار در چشم تماشایی؟
خدا فرصت دهد، خواهیم نخل باغبان بستن
ز پرکاری نظر می پوشد از عشاق سودایی
دکان داری است در جوش خریداران دکان بستن
غنیمت می شمارم صحبت گل، نیستم بلبل
که عمرم بگذرد ایام گل در آشیان بستن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات و دغدغههای عاشقانه خود میپردازد. او میگوید که نمیتوان زبانی را بر لبان عاشق بگذاشت و از بیان احساسات او جلوگیری کرد. همچنین اشاره دارد که برخی افراد در دل رنجی نهفته دارند که نمیتوانند از آن خودداری کنند. شاعر از فرصتی که برای بستن عقیده یا آیندهای روشن پیش میآید، سخن میگوید و به سادگی گفتگو با گل را غنیمت میشمرد و احساس میکند که در عاشقیش، زندگی او باید در کنار گلها بگذرد. به طور کلی، این شعر درباره محبت، افسوس و عبور زمان است.