نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۲ سعیدا

سعیدا / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

نه همین خندهٔ گل از پی نشو است و نماست

ای بسا گریه که چون شمع ز باد است و هواست

سرکنم خم به طمع این چه حکایت باشد

دست بالا نکنم گر همه هنگام دعاست

دلنشین شد بد و نیک و ادب و بی ادبی

تا ز پیش نظرم رسم تواضع برخاست

غم خورد طالب و گو شاد نگردد محبوب

گرچه خورشید نبالید ولیکن مه کاست

پرسش حشر به قانون شریعت باشد

که همین سلسله تا روز قیامت برپاست

بی جمال تو مرا شب نشود هرگز روز

از جهان می شنوم وعدهٔ رؤیت فرداست

گر سخن از قد رعنای تو آید به میان

روز محشر ز همه حرف سعیدا بالاست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق انسانی در مورد عشق، غم و امید می‌پردازد. شاعر به زیبایی‌های زندگی و تأثیر آن‌ها بر روح و روان اشاره می‌کند. او از خنده و گریه و تناقض‌های زندگی می‌گوید و بیان می‌کند که حتی در سختی‌ها نیز، زیبایی‌ها و امید به روزهای بهتر وجود دارد. شاعر همچنین به قوانین و مسائل مرتبط با ایمان و شریعت اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که زیبایی و عشق الهی همواره در زندگی او تأثیرگذار است. در نهایت، آرزوی دیدار معشوق در روز قیامت را مطرح می‌کند و می‌گوید که یاد او در تمام لحظات زندگی‌اش برجسته است.